غلامحسين رضانژاد
593
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
موصوف وموسوم گردد ؛ باز هم أصل اعطاء وفيضان كمال معنوي ومادّى في الحقيقة با حضرت حقّ است ؛ وبندهء رحيمش را نصيبي از فيضان رحمت ، بجز وسيلهء اعطاء ومباشرت در بخشش نبوده وبدين ملاحظه برخى از بزرگان ، رحمت رحيميّه را به محبّت ومودّت تعبير كردهاند وجمعى هم آنرا برحمت وجوبي ومقيّد نام نهادهاند كه موهبتى خاصّ بر بندگان خدا بوده وآنرا بوصف لا حق ومشروط ، متّصف داشتهاند ؛ وگروه ديگرى از أهل تفسير هم آنرا رحمت مخصوصى نامند كه به أهل احسان تعلّق داشته وقريب بدانها مىشناسند ودر اين مورد بكريمهء قرآني : إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ استشهاد نمودهاند ؛ وصحيحترين قول اينستكه در اسم رحمان ، خصوص عموم معتبر باشد ودر رحيم عموم خصوص ؛ يعنى با اينكه رحمت رحيمى را بايد باوجود خصوصيّت بمؤمنان ، عامّ الشّمول شناخت ؛ ليكن عاصيان را نيز نبايد از حيطه وگسترهء چنين رحمتي بدور وبركنار ودر محو خطايا ومعاصي آنها بىتأثير دانست ؛ ولذا اگر مؤمن بسبب أطاعت از حقّ ، مستحقّ ثواب است ؛ عاصى ومجرم نيز بلحاظ توبه وانابت ، مشمول غفران وتخفيف عقاب بوده ، وهيچ آدمي وانساني نبايد از سعهء رحمت وشمول عفو وغفران الهى نااميد ماند ، وبايد هميشه زبان دل هر انسان بمضمون دو بيت زير مترنّم باشد : گر رحمت تست ، بر نكو زيست * رحمت كن بندگان بد ، كيست ؟ چون زان توأند ، پاك وناپاك * از روى كرم ، نگر در اين خاك پس رحمت در رحمانيّت ، مقدور بندگان نيست ودر رحيميّت ، با توجّه بتشكيك ونقص وكمال شخص راحم وجود دارد ، وبهتر است كه بندهء رحمدل ويا درگذرنده از خطا را بجاى رحيم كه خاصّ حقّ است ؛ راحم خواند ؛ وبطور كلّى رحمت چه از كسى بكس ديگر وچه از شخص آدمي به حيوانات ديگر رسد ، نبايد آنرا جز از خداوند رحيم دانست ؛ وحقّ تحقيق هم جز اين نيست ؛ زيرا در چنين مواردى ، إنعام وترحّم واعطاء انساني ، چيزى جز وسيله بودن ومباشرت در اعطاء وانعام ورحمت نبوده وأصل ومبدء وفاعل حقيقي آن خداوند تعالى است ، ونه آدمي ، كه از حيث خود فاقد اين حقايق بوده وفاقد شيئى هرگز نميتواند معطى آن شيئى باشد .